پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - ابن عربى در افق پست مدرنيسم

ابن عربى در افق پست مدرنيسم


گروه فلسفه دانشكده ادبيات دانشگاه رباط، همايشى را تحت عنوان »ابن عربى در افق پست مدرنيسم« برگزار كرد؛ در اين همايش كه با همكارى مؤسسه كونراد اديناور آلمان برگزار شد، شمارى از متخصصان از انگلستان، فرانسه، اسپانيا، تونس، ايالات متحده، الجزاير و كويت شركت نمودند.
متخصصان انديشه فلسفى معاصر كه در اين همايش شركت داشتند، بسيارى از وجوه تشابه انديشه ابن عربى و فلسفه‌هاى پست مدرنيستى را مورد بررسى قرار دادند؛ اين وجوه تشابه، هم در زبان ابتكارى و هم در نگره ابن عربى به هستى، و نيز در توجه او به تحقق منزلت انسان كامل و حتى در اختراع عوالم و تمدن‌هايى از طريق خيال پرنده (بالدار) و هم چنين در تمايل وى به تسامح و گشودگى فكرى به روى معرفت‌ها، عقيده‌ها و فرهنگ‌هاى متفاوت به چشم مى‌آيد.
در نوشته‌هاى ابن عربى، قلب و عقل، وجدان و خيال و برهان و رمز همزيستى دارند؛ اين نوشته‌ها، حكمت و شريعت، معرفت و رؤيا، و زمان و جاودانگى، بدون احساس تناقض در همسايگى يكديگرند. خاستگاه ابن عربى، رؤيا و آرزو است و وى با گذر از مقامات احساس و تجربه، و عقل و ذوق بدان باز مى‌گردد؛ اين نشانه آن است كه وى از آزادانديشى متلاطم و پرتوانى برخوردار بود كه در هر علم و فن و زبان و تجربه معنوى‌اى، با هر گرايش مذهبى و آبشخور معرفتى‌اى سير مى‌كرد.
ابن عربى به نوانديشى، تكثر، تفاوت، آزادى و اعاده اعتبار خيال به عنوان برزخى وجودى و قولى ايمان داشت و اين همه ويژگى به نوشته‌هاى او جنبه‌اى پست مدرنيستى مى‌بخشد و در جايگاهى قرار مى‌دهد كه مى‌تواند به مشوق و انگيزه ابتكار و ابداع سخن فلسفى جديدى تبديل شود و معنا و مفهوم درستى به ايده گفت‌وگوى فرهنگ‌ها بدهد.
همايش »ابن عربى در افق پست مدرنيسم« در هفت محور برگزار شد كه عبارتند از: امروزى بودن ابن عربى، ابن عربى ميان معرفت و عرفان، عوالم خيال و تمدن‌هاى آن، شريعت و حقيقت، زن و زبان و گونه‌هاى سخن، وجود و عقل و انسان، و ابن عربى در سبك و سياق ويژه خود.

پيوند فلسفه و عرفان
در ابتداى اين همايش، دكتر محمد مصباحى، هدف اصلى پيوند فلسفه و عرفان را تمايل به كامياب نمودن ديدار شكست‌خورده ابن عربى و ابن رشد در پايان قرن دوازدهم در قرطبه دانست و گفت: آن ديدار، تلاشى از سوى ابن‌رشد، براى باز گرداندن چشم‌انداز و مشاهده، هر چند از پس پرده كتابت، بوده است. مهم نيست كه آن ديدار عملاً انجام شده و يا آنكه ثمره امتداد چشم خيال شيخ اكبر - محيى‌الدين عربى - بوده باشد، آنچه براى ما مهم است برقرار كردن توافقى ميان ابن رشد و ابن عربى، و فلسفه و عرفان، آن هم پس از تحولات عميقى است كه در فلسفه رخ داده و آن را در مقابل انديشه ديگر - يا انديشه غير برهانى - گشوده‌تر كرده است.
هدف از آشتى دادن ميان فلسفه و عرفان كه ما در پى آن هستيم، فراهم آوردن اسباب بارورى انديشه فلسفه و انگيزاندن آن به نگريستن از نگره‌هايى تازه و بى‌سابقه است.
وى در ادامه گفت: از سخنان ابن عربى درمى‌يابيم كه ملاقات‌هاى غيرمستقيمى ميان اين دو شخصيت انجام گرفته است و با آنكه رغبت به ديدار، نخست از سوى ابن رشد ابراز شده، اما ابن عربى براى ادامه اين ديدارها كوشيده است. اين ملاقات‌ها از پس حجاب كتابت انجام شده است؛ به تعبير ديگر، ابن عربى از وراى حجاب عرفان به فلسفه مى‌نگريسته است.
اكنون زمان آن فرا رسيده است كه ما فرزندان اين عصر، حقى را كه ابن عربى بر گردن ما دارد، ادا كنيم و براى ديدارى دوباره با ابن عربى، هر چند از پس حجاب اين همايش و يا به تعبير بهتر، از پس حجاب پست مدرنيسم كه محل ديدار فلسفه و انواع گفتمان‌هاى ديگر است بكوشيم.
دكتر محمد آيت الفران، استاد فلسفه دانشكده ادبيات شهر مراكش، در مقاله خود، به چگونگى تعامل انسان امروز با ابن عربى پرداخت. وى متذكر شد كه جريان شرق‌شناسى آلمانى به پايان قرن نوزدهم و در آستانه قرن بيستم، از انديشه و آثار ابن عربى استقبال كرد و پاره‌اى از شرق‌شناسان آلمانى به مطالعه و بررسى نظام فكرى ابن عربى پرداختند، اما امروزه ابن عربى ديگر مشغله شرق‌شناسى - به معناى محدود آن - نيست، بلكه كتاب‌ها و نوشته‌هاى ابن عربى از محدوده دانشكده‌ها و پژوهشكده‌هاى شرق‌شناسى فراتر رفته و به مسئله‌اى بزرگ براى محققان الهيات و دين‌پژوهان و پژوهشگران فرهنگ‌هاى بشرى تبديل شده است.

ابن عربى در آئينه پست مدرنيسم
مقاله دكتر محمد مصباحى با عنوان »ابن عربى در آئينه پست مدرنيسم؛ موضع مثبت و منفى« مقاله ديگرى بود كه در اين همايش مطرح شد. وى دو سيماى كلى از انديشه ابن عربى ارائه كرد؛ سيماى نخست ابن عربى در اين آئينه، به ما چنان نشان مى‌دهد كه گويى افكار و ايده‌هاى ابن عربى با افكار و ايده‌هاى پست مدرنيسم (مانند ايده حجاب و نظر به جهان به عنوان امرى وهمى و خيالى، ايده چارچوب غيرى حقايق و اشيا، ايده حدود عقل در مقابل دل كه فراتر از عقل است، ايده اعاده اعتبار خيال در معرفت و عرفان، و ايده حذف دوگانگى ميان اصل و صورت) همگونى دارد، اما هنگامى كه نگاهى دوباره به آئينه مى‌افكنيم، سيماى ديگرى از شيخ اكبر مى‌بينيم؛ اين بار به نظر مى‌رسد آن تشابهى كه در نگاه نخست مى‌ديديم، تشابهى ساختگى بوده است؛ شايد بتوان گفت كه خود ابن عربى هم متوجه اين تشابه متفاوت بوده است و اين همان منظر »آرى نه!« است.
اما در چشم‌اندازى ديگر و همان‌گونه كه ابن عربى دريافت، سوفسطائيان نيز همان سخن او را كه »محضر وجود، محضر خيال است« مى‌گويند، ولى با او در اينكه »وجود، حتى اگر ماهيتى وهمى داشته باشد، حقيقى است« موافق نيستند. به زبان ابن عربى هر دو چشم‌انداز حق است؛ بنابراين ابن عربى از سويى با روح خلاق و متحول خود كه ورود به غارهاى مذاهب و عقايد ثابت را برنمى‌تابد، نزديك‌ترين متفكران دوره ميانه به افق پست مدرنيسم است و از سوى ديگر، با روح كهن‌گراى تقليدپسند خود، دورترين متفكران از افق پست مدرنيسم به شمار مى‌آيد.

خيال، عقل و نماد
استاد ساعد خميسى از الجزاير، در مقاله خود متذكر شد كه خيال در نزد ابن عربى، در مجموع واحد است و از جهت كاركردهايش به وسعت و ضيق، مطلق و محدود، و متصل و منفصل متصف مى‌شود. خيال برزخ ميان جهان غيب و شهادت است، چنان كه حقايق خيالى نيز حقايقى برزخى و واسطه دوگانه‌ها و جامع تناقض‌هايى است كه براى عقل، جمع ميان آنها محال مى‌نمايد. خيال، قدرتى معرفتى است كه اهداف آن فراتر از دور عقل است، ولى در عين حال، قدرتى از قدرت‌هاى نفسانى است كه عقل بر آن حاكم است.
دكتر خميسى آنگاه به بحث درباره مفهوم عقل و مفهوم خيال در انديشه ابن عربى پرداخت و رابطه ميان خيال و عقل را از سويى و رابطه ميان خيال و ديگر قدرت‌هاى نفسانى و ابزارهاى معرفتى را از سوى ديگر مورد بررسى قرار داد.
عبدالرحمان تليلى از كويت، در باب »نماد (رمز) و خيال در انديشه محيى‌الدين ابن عربى« سخنرانى كرد. وى پس از طرح پرسش درباره چيستى خيال و رابطه ميان خيال و رمز و چگونگى كاربردهاى رمزى در اين سياق گفت: ايده خيال در نزد محيى‌الدين ابن عربى، ايده‌اى محورى است، زيرا به واسطه اين ايده، وى مى‌كوشد تا رابطه »محسوس« را با »مجرد« و رابطه »ذات الهيه« با »جهان« را تفسير كند. خيال، برزخ يا واسطه‌اى است كه دشواره يا مشكله ارتباط ميان عنصر مثالى با عنصر مادى را حل مى‌كند؛ خيال زمينه ثابت رمز است؛ خيال فضايى است كه به سبب برخوردارى از تجربه و سركشى بر محسوسات، محل كاربرد فراوان رمز است و رمز، امرى ثابت در خيال است و تأويل را پوشش مى‌دهد.
خوزه ميشل پوير تافليش، انديشمند اسپانيايى، در مقاله خود تحت عنوان »فص يوسفى يا عالم خيال در نزد ابن عربى« اظهار داشت: عرفان محيى‌الدين از مرز نظريات معرفتى كلاسيك فرهنگ عربى - اسلامى، به ويژه روان‌شناسى فلسفه كه قوه خيال را قوه‌اى حيوانى به شمار مى‌آورد، فراتر رفته است. ابن عربى توانست قوه خيال را به عنوان سرى كه حقيقت عالم را در آغوش خود دارد، معرفى كند. وى در فتوحات مكيّه مى‌نويسد: »قدرت الهى در آنچه پديد آورده است، چيزى كه به لحاظ عظمت وجودى برتر از خيال باشد، پديد نياورده است«.
ابن عربى در رويارويى با تأويل سنتى، از ابن رشد گرفته تا ديگر فقها و متكلمان، كوشيده است تا تأويلى فراگير و عميق در حاشيه چالش‌ها و نزاع‌هاى مذهبى تأسيس كند و اشراق را به وسيله مَركب ادراك بشرى و سير و سلوك عرفانى يكدست نمايد. هدف ابن عربى انتقال زبان از فضاى عادى اجتماعى به فضايى آنتولوژيك (هستى‌شناسانه) است.
وى تأويل را تا آنجا پيش برد كه وحدت عميق ميان هستى و زبان شكست و نظريه وحدت جهان از اعتبار افتاد. ابن عربى زبان گشوده رمز را به كار مى‌گيرد؛ زبانى كه به لطف خيالى كه با آفرينش‌گرى بى‌پايان تميز مى‌يابد، نو مى‌شود و نقد جوهرى‌اش متوجه فرآيند تحميل عقل به عنوان ابزارى فراگير و نهايى است، زيرا هر فيلسوف از زاويه‌اى متفاوت به خدا و جهان مى‌نگرد.
عقل نظرى اسير مبدأ تناقض است و هيچ‌گاه نمى‌تواند جلال و جمال الهى را درك كند؛ از اين‌رو دل (قلب) به جاى عقل، ابزارى عرفانى براى تصوّف (عرفان) محيى‌الدين است و دل و خيال كه حوزه گسترده‌اى دارد، دو ابزار يگانه ادراك چيزى هستند كه به بند عبارت و لفظ در نمى‌آيد، زيرا در عالم متوسط خيال، تناقض‌ها حل مى‌شود و وحدت عميق ميان تنزيه و تشبيه باز مى‌گردد و در اين مرحله و رتبه، جلال و جمال خداوندى كه اداره‌كننده جهان است، مشاهده مى‌شود.

زن در انديشه ابن عربى
دكتر نزهت برادة در مقاله خود تحت عنوان »زن يا جهان زنانگى در انديشه ابن عربى« متذكر شد كه اين موضوع يكى از اركان محورى در نظريه »وحدت وجود« است، زيرا شيخ محيى‌الدين ابن عربى، از طريق اين موضوع، رابطه ميان وحدت و كثرت، ثبات و حركت، و تنزيه و تشبيه را مطرح كرده و نگره‌اى را عرضه كرده كه به تك‌قطبى بودن وجود انسانى، يعنى انوثت و ذكورت، نزديك مى‌شود و عشق ميان فاعل (به عنوان مذكر) و منفعل (به عنوان مؤنث) را مبدأ ايجاد مى‌داند و عشق ميان زن و مرد را چونان تجربه‌هايى معنوى موجب تصفيه باطن مى‌شمارد تا آنجا كه منفعل (زن) آئينه‌اى ناب و خالى از هر زنگار مى‌شود.
ابن عربى در بررسى موضوع زن به عنوان عنصر مؤنث، بر جايگاه زن در سطح انسان‌شناختى و نيز بر وظيفه و كاركرد زن در به وجود آوردن انسان تمركز مى‌كند.